على اكبر قرشى بنابى
11
تفسير احسن الحديث (فارسى)
عجائب صنع و بدايع خلقت در آنهاست ، به وى نشان دهد « 1 » . 1 - عقيده داريم كه معراج آن حضرت جسمانى بوده است ، معراج روحانى معنايى ندارد ، زيرا اگر روح آن حضرت به آسمانها رفته و بدنش در زمين مانده باشد ، اين عبارت اخراى مردن است و اگر منظور معراج خيالى است ، آن فضيلت نمىتواند باشد ، زيرا خواب و خيال براى هر كس ميسّر است . 2 - در سورهء نجم مىخوانيم : وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى عِنْدَها . جَنَّةُ الْمَأْوى ، إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى نجم / 13 - 18 . يعنى : پيامبر بار ديگر جبرئيل را ديد ، در نزد سدرة المنتهى ، كه بهشت جايگاه در نزد آن است ، آن رؤيت موقعى كه سدره را مىپوشانيد آنچه مىپوشانيد ، چشم پيامبر در آن رؤيت به خطا و اشتباه نرفت ( آنچه ديد حقيقت بود نه خيال ) حقا كه مقدارى از آيات بزرگ پروردگارش را ديد . اين آيات را گر چه مىشود حمل بر آن كرد كه به چشم آن حضرت چنان قدرت داده كه جبرئيل را از آن مكان به وقت نازل شدن ديده است ولى بنا بر روايات ، آن به وقت معراج آن حضرت بوده است . به هر حال جز اين آيات ، آيات ديگرى در زمينهء معراج نداريم ، لازم است به روايات اشاره كنيم . 3 - روايات معراج از طريق شيعه و اهل سنّت بقدرى زياد است كه نمىشود وقوع آن را في الجمله انكار نمود و بايد به آن اذعان كرد ، بزرگان اسلامى در عقيده به مطلق معراج متفق القول هستند ، براى نمونه به تفسير مجمع البيان ،
--> ( 1 ) الميزان از علل الشرائع .